محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
173
خلاصة الحكمة ( فارسى )
[ ساق ] : امّا ساق ، مؤلّف [ از ] دو استخوان متلاصق پيوسته با هم است در طول . يكى از ديگرى اندك كوتاهتر و اين را تحدّب و تقعير است : مگر تحدّب آن به جانب وحشى و تقعير آن به جانب انسى و تحدّب ديگر آن به جانب انسى . و آن هر دو استخوان را « قَصَبتين ساق » نامند : يكى انسى كه اكبر و اطول است و طرف فوقانى آن پيوسته به دو فقرهء فخذ [ و ] مسمّى به « قَصَبهء كبرى » است . و دوم كه در جانب وحشى ، و اصغر و اقصر [ از ديگرى ] و ملاقى به فخذ نشده از بالا - به سبب كوتاهى - و از اسفل منتهى به قصبه كبرى گشته و پيوسته بدان است ، « قصبه صغرى » نامند و فى الحقيقهء ، ساق عبارت از قصبهء كبرى است . بر هر دو جانب اسفل ساق ، و دو برآمدگى است ؛ يكى به جانب وحشى و ديگرى به جانب انسى ، كه مشهور نزد عوام به « كَعبَين » و به فارسى ، « كوزَك » است . و فى الحقيقة ، كعب عبارت از عظم مفصل زير ساقِ بالاى عقب است ؛ چنان چه - ان شاء اللّه تعالى - بيان آن خواهد آمد . ساق پا كوتاهتر از فخذ است ؛ براى چند فايده : [ يكى ، ثبات و قرار بر حمل ما فوق خود ] ، و خفّت در حركات . و ديگر ، آن كه تا به استخوان قدم - يعنى كعب و عَقِب - در هنگام نشستن بر سر پا مساوى بود و ثقل بسيارى بر آن واقع نشود . و اگر مساوى نمىبود ، بايست كه در هنگام نشستن بر سر پا ، ساق را با فخذ مجتمع نتواند نمود ، بلكه از پيش بايست كه دراز نمايد ؛ تا ثِقل بر فخذ رو ندهد . و فايدهء تركيب آن به قصبهء صغرى : يكى ، تقويت و زيادتى اعتماد و استحكام آن است . و ديگرى ، ستر و پناه براى عضلات و اعصاب و عروق ؛ كه در خلل و فرج آنها استقرار و استقلال يابند .